پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
300
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
همين شيوه را در جنگ عليه قواى غرب به كار مىبردهاند . تاريخ مىگذرد و نامها عوض مىشود ، ولى شيوهها و حيلههاى جنگى باقى مىمانند و در موقع خود مورد استفاده قرار مىگيرند . سهشنبه بيست و يكم اوت ، طرف غروب ، شاه وارد اردبيل شد ، زيرا تا آن موقع وى در همان محلى كه من تركش كردم باقى مانده بود . همراه او جز زنان حرم كسى نبود و مخصوصا سپرده بود هيچ كس به استقبالش نرود و مردم اردبيل از تشريفات و آدابى كه هنگام ورود شاه انجام داده مىشود خوددارى كنند ، زيرا به سبب پيشآمد نامطلوب جنگ ، فوقالعاده نگران بود و اينگونه تفريحات را مناسب با اوضاع نمىديد . خيمه و خرگاه شاه در همان محل قبلى باقى ماند ، زيرا دستور داده بود جاى آنها را عوض نكنند و همه سبكبار به سوى اردبيل بيايند . روز بعد ، كاظمبيگ ، كه او را بورون كاظم يعنى كاظم دماغ دراز مىنامند ، و الحق براى او كه بينى طويلى دارد اين لقب مناسب است ، از لشكرگاه تركها به اردبيل آمد . وى همان كسى است كه از طرف شاه مأمور شده بود به قسطنطنيه برود و با تركها دربارهء صلح گفتگو كند ؛ ولى سلطان احمد ، كه در آن موقع زنده بود ، هيچوقت او را نپذيرفت و حتى اين سفير را نخست در منزل خود و سپس در زندان هفت برج كه محل نسبتا مناسبى است و به زندانيان مهم اختصاص دارد محبوس گردانيد . پس از گذشت سه سال و مرگ سلطان احمد و به روى كار آمدن سلطان مصطفى ، برادرش ، اين سفير به حضور سلطان جديد پذيرفته شد و سلطان سپس او را به نزد خليلپاشا ، سردار ترك كه در بينالنهرين به سر مىبرد ، فرستاد تا مذاكرات صلح را با او انجام دهد ؛ زيرا سلطان تازه به روى كار آمده بود و از وضعيت زياد اطلاعى نداشت ، در حالى كه سردار ترك از مدتها پيش مشغول انجام اينگونه مذاكرات بود ، و اكنون خليلپاشا او را به نزد شاه پس فرستاده و سفيرى نيز همراه او كرده بود . اين سفير از فرستادهء سابق كه شرح ملاقاتش را در قزوين دادم و گفتم هيچ كارى نتوانست از پيش ببرد مقامش بالاتر بود ، و من تعجب مىكردم تركها ، كه از لحاظ قوا بر ايرانيان برترى فوقالعادهاى داشتند ، چگونه اين چنين مشتاقانه خواستار صلح بودند و مرتبا از شاه ايران با اعزام سفراى متعدد طلب آشتى مىكردند . به نظر من براى اين كار دو احتمال وجود داشت : احتمال اول اينكه آنها واقعا خواستار صلح بودند و در اين صورت با قاطعيت مىتوان گفت كه اين تمايل به دليل گرفتارىهاى داخلى بود و مىخواستند از شرّ جنگ با ايرانيان خلاص شوند . هيچ استبعادى ندارد كه اختلافات داخلى شديدى در قلمرو عثمانى وجود داشته باشد ، زيرا